موضوع : برابرتارخ : 17 January 2006   
معلم پاي تخته داد مي زد
صورتش از خشم گلگون بود ...

و دستانش به زير پوششي از گرد ...
پنهان بود ....

........ ولي آخر کلاسي ها
لواشک بين خود تقسيم مي کردند ....
وان يک ... گوشه اي ديگر
« جوانان » را ورق مي زد .......

براي آنکه بيخود ...هاي و هو
مي کرد و ..... با آن شور بي پايان
تساوي هاي جبري را نشان مي
داد ......

با خطي خوانا به روي تخته اي کز
ظلمتي تاريک
غمگين بود
تساوي را چنين بنوشت :
« يک با يک برابر هست ...»

از ميان ِ جمع شاگردان يکي برخاست ،
هميشه يک نفربايد بپاخيزد
به آرامي سخن سر داد :

تساوي اشتباهي فاحش ومحض است ...

معلم
مات بر جا ماند .

و او پرسيد :

اگر يک فرد انسان واحد يک بود ....
آيا باز ......... يک با يک برابر
بود ؟


سکوت مدهشي بود و ... سوالي سخت .... !!

معلم خشمگين فرياد زد :
آري برابر بود .

و او با پوزخندي گفت :
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت
بالا بود ...
وانکه
قلبي پاک و دستي فاقد زر داشت
پايين بود ... !؟؟

اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه صورت نقره گون ،
چون قرص مه مي داشت
بالا بود ....
وان سيه چرده که مي ناليد
پايين بود ... !؟

اگر يک فرد انسان واحد يک بود .....
اين تساوي زير و رو مي شد !!!

حال مي پرسم :
يک اگر با يک برابر بود ...

نان و مال مفت خواران
از کجا آماده مي گرديد ؟

يا چه کس ديوار چين ها را بنا
مي کرد ........؟

يک اگر با يک برابر بود ...!
پس که پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟
يا که زير ضربت شلاق له مي گشت ؟

يک اگر با يک برابر بود .....
پس چه کس آزادگان را در قفس مي کرد ؟

معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه هاي خويش
بنويسيد :

يک با يک برابر ....
    ارسال نظر ( 4093 )!


 
Copyright 2005 Parsgig.com . Allright Reserved.